قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1011
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال شصت و هفتم [ از ] رحلت خير البشر عبد الملك مروان ، سفيان ابرد كلبى را با چهار هزار كس و حبيب بن عبد الرحمن حكمى را با ده هزار كس به مدد حجّاج فرستاد . اما قبل از آمدن مدد شام حجاج اهل و اعيان كوفه را جمع نموده نكوهش بسيار كرد و گفت : اين چه [ بى ] حميّتى است كه بر شما مستولى شده ؟ به خدا قسم كه اگر شما اينچنين اهمال در محاربهء شبيب خواهيد ورزيد امروز يا فردا بر تمامى عراق او مستولى مىشود و عيال و اطفال شما را همه اسير مىكند . مردم از اطراف و جوانب برخاسته فرياد برآوردند كه ما همه مطيع و منقاد امر و فرمانايم . به هر جا كه بفرستى برويم و دشمنان را مجال تسلّط و تغلّب ندهيم . در اين اثناء زهرة بن حويّة « 1 » كه به كبر سن اتّصاف داشت گفت : اى امير ، مصلحت آن است كه به جنگ اين دشمن جمعى از اعيان و اشراف بايد فرستاد كه گريختن پيش ايشان عار و ننگ باشد تا مهم صورت گيرد . حجّاج جواب داد : شايستهء امارت تويى . تو را به جنگ شبيب بايد رفت . زهره گفت : من پير و ناتوانم و از عهدهء حكومت بيرون نمىتوانم آمد ، ديگرى به حكومت موسوم گردان و مرا با او فرست تا شرايط نصيحت به جاى آورده آنچه صواب دانم با وى بگويم . پس مردم كوفه به تهيّهء اسباب سفر اشتغال نموده نمىدانستند كه امير لشكر كه خواهد بود . در اين اثنا عتاب بن ورقاء از پيش مهلّب بن ابى صفره ، كه در والايت اهواز به جنگ ازارقه اشتغال داشت ، در رسيد و امارت اين سپاه بر روى قرار يافت . پس عتاب با پنجاه هزار سوار
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : جويره . به قياس تاريخ طبرى ، الكامل ، و نهاية الأرب تصحيح شد .